حرفهای دلم رو بشنو

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ تو بگذرد پبغام میدهم که هیچ چیز نمیتواند مهرت را از دلم بیرون کند

سلام خدا جون
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٠ آبان ۱۳۸٩ 

با لاخره بلند شدم رفتم تو هال روی کاناپه فکر کردم مدیتیشن کنم .....و در اینحال نمیدونم چه حسی در من ریخته شد ..که با خدای خودم شروع کردم به حرف زدن ...گفتم خدایا ...تویی که با هم سری از هم سوا داریم ..میخوام امشب ازت فقط تشکر کنم ...شکر کنم ..و ..راز و نیازی متفاوت با همیشه باهات داشته باشم .............

خدایا بخاطر بودنم شکرت میکنم .....

بخاطر اینکه توان اندیشیدن رو بهم دادی شکرت میکنم ..هر چند اندیشیدن گاهی وقتا بلای جانم می شود ...

خدایا بخاطر تمام سنگایی که جلوی راهم گاهی وقتا قرار میدی که ازت یادی کنم و بهت فکر کنم و بگم خدااااا..شکرت میکنم ..

خدایا بخاطر زیبایی صورت و سیرتی که بهم دادی شکرت میکنم .....هر..چند میدانم اولی زود گذر است اما بازم شکرت ....

خدایا بخاطر اینکه دلی در سینه ام نهادی که با دیدن دختر بچه ی اسفند به دست صبح زود وسط اتوبان به درد میاد ...شکرت میکنم ..

خدایا ...میدونی که چقدر دوستت دارم در هر شرایطی ...بخاطر همین توان دوست داشتنت شکرت میکنم ....

خدایا....خیلی وقتا شده خوردم زمین ...شکستم ...خورد و خمیر شدم ..اما تو همیشه دستمو گرفتی و دوباره بلندم کردی ..دست مهربانتو روی سرم کشیدی و دو تا زدی پشتم ..گفتی برو پسر خوب تو میتونی ...بخاطر این حمایتهایت شکرت میکنم ...

خدایا ...بخاطر نا توانی ام در عین توانایی شکرت میکنم ..

خدایا ...بخاطر خطاهام منو بببخش ..تو خودت حتی توان خطا کردن را در من آفریدی ..به این خاطر هم شکرت میکنم ...

خدایا بخاطر بی راهه هایی که رفتم و بعد توان راه پیدا کردنو بهم دادی ...شکرت میکنم ....

خدایا اصلا بخاطر  اینکه شهامت خطا کردن را بهم دادی شکرت میکنم ...

خدایا بخاطر نگاه و بصیرتی که بهم دادی تا در پدیده هات تعمق کنم ...شکرت میکنم .....

خدایا بخاطر نگاهم ...شکرت میکنم ......

خدایا بخاطر توانایی هایم و نا توانی هایم ..شکرت میکنم ..............

خدایا بخاطر اینکه تمام وجودم را قلب افریدی شکرت میکنم ....

خدایا بخاطر این همه حس قشنگی که در نهادم نهادی شکرت میکنم ..

خدایا بخاطر حسهای تلخی هم که وجودم گذاشتی شکرت میکنم ..تا تلخی نباشه  طعم شیرینی ...قابل درک نیست ..بخاطر این قوه ی ادراکی که در من نهادی شکرت میکنم ...

خدایا بخاطر توان دیدنت در هر جا و مکان ...و هر پدیده ای شکرت میکنم ...

خدایا بخاطر همه ی داده  ها و نداده هات شکرت میکنم ...

خدایا شکرت میکنم که توان شکر کردنت رو بهم دادی ............همیشه با من بمان ............

 


کلمات کلیدی:
 
خانه ی من کجاست
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸٩ 

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنوـ

هر کسی میخواهد

وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گلسرخ بمن هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی میکوبم

روی آن با قلم سبز بهار

مینویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست.


کلمات کلیدی:
 
هی فلانی با توام منو بی خبر نذار.............
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٩ شهریور ۱۳۸٩ 

هی فلانی میدانی؟ میگویند رسم زندگی چنین است!!!

می آیند عادتت میدهند و میروند......

و تو در خود میمانی ... و تو تنها میمانی!!!!!

راستی نگفتی .... رسم تو هم چنین است..

مثل همهء فلانی ها ...؟؟؟؟

 

هی فلانی با توام ...

تو که مینویسی از خاطره ها ...    

تو که شبها آسمونت پره از ستاره ها

تو که تا همیشه رفتی پا به پای جاده ها

با توام که جا گذاشتی منو تو فاصله ها

اگه از سیاهی ها خطی نوشتی منو بی خبر نذار

اگه از فاصله ها دلت گرفت منو بی ثمر نذار

اگه تو خاطره هامون پا گذاشتی از خودت اثر نذار

اگه از بی رحمی های جاده ها بی خبری پا به این سفر نذار

هی فلانی با توام ...

تو که شبها خواب بارون میبینی

تو که تنها روی نیمکت خیابون میشینی

تو که بیشتر از همه قصهء عشقو میدونی

تو که بهتر از همه ترانه هامو میخونی

اگه باز بدون چتر توی خیابون زیر بارون پا گذاشتی یه روزی

اگه جز یه قاب عکس هیچکس نبود تا چشم تو چشماش بدوزی

منو بی خبر نذار منو بی ثمر نذار منو بی اثر نذار

هی فلانی با توام منو بی خبر نذار.............

 


کلمات کلیدی:
 
پسرک بازم بخند
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ شهریور ۱۳۸٩ 

پسرک یه لحظه چشماتو ببند

رو تموم سرنوشت مبهمت

پسرک بیاد اونروزا بخند

تا یه ذره کم بشه دردو غمت

خون نمیزنه به نبضت میدونم

نارسایی داره قلبت میدونم

میدونم دلت پر از گلایه هاست

میدونم ناگفته هات بی انتهاست

توی چنگال وخیم عقده هات

جا میمونه رد پای عقده هات

تو نگات جا مونده رد ترس و شک

پس میدی تقاص چی رو پسرک

رو لبات زمزمهء نیایشه

تو چشات تبلور یه خواهشه

بغضتو بشکون که دیره آدمک

داره از غصه میمره پسرک

پسرک یه لحظه چشماتو ببند

رو تموم آرزوهای محال

پسرک محض خدا بازم بخند

حتی به تلخیه طعم این خیال....

 


کلمات کلیدی:
 
هم تجارت و هم کمک به کودکان بی سر پرست
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ 
کلمات کلیدی:
 
بی تو در انتها
ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ٥ تیر ۱۳۸٩ 

نه نمی گویم بمان!
شاید بمانی و ندانی چه کنی با خود و تقدیر؟
اما
در این لحظه های سخت  که تو بی تاب می روی
تنها..
فقط تنها
به من تکه ای ابر ببخش!
تا که شاید در روزهای دلتنگی ام ببارد
فقط تنها
همین را می خواهم
نمی خواهم بی تو در انتها
تنها قطره ای باشم روی خاک ترک خورده این کویر.


کلمات کلیدی: